کد خبر 129836
۱۷ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

همسرم می دانست که در سفر آخرش عروج می کند

همسر شهید منا شهریار شادمند قانع گفت: همسر من واقعا پرواز کرد، وقتی به حال و هوای آن روزهایش فکر می کنم متوجه می شوم که به او الهام شده بوده که اینگونه شور و اشتیاق برای رفتن به این سفر ربانی را داشت.

بتول پایه شوراب، همسر شهید منا شهریار شادمند قانع در گفتگو با خبرنگار حیات مشهد مقدس اظهار کرد: من و شهید سه پسر و دو دختر داریم که بعد از 10 سال اسم ما برای تشرف به حج تمتع درآمد. وی افزود: سال 84 همراه با برادرم برای حج تمتع نام نویسی کردیم اما برادرم و همسرش زودتر اعزام شدند، در آن زمان شهید خیلی ناراحت بود و می گفت: «ما که با هم ثبت نام کردیم، چرا اسم ما در نیامد، دوست داشتم با هم می رفتیم». همسر شهید منا شهریار شادمند قانع ادامه داد: ما برای حج تمتع 10 سال انتظار کشیدیم و برای ما یک آرزو بود تا اینکه ماه رمضان سال 94 به ما زنگ زدند که شما اسم تان در لیست ذخیره بوده و اگر تمایل داشته باشید می توانید با این کاروان اعزام شوید. وی تصریح کرد: آن روز شهید خواب بود و حال جسمی خوبی نداشت من در پاسخ به تلفن گفتم : « باشه با همسرم مشورت کنم به شما اطلاع میدم» که یک دفعه شهید از اتاق بیرون اومدند و گفتند: «بگو میایم»؛ من گفتم ما وقتی نداریم، سه ماه دیگه باید حرکت کنیم اما او اعتقاد داشت که شاید دیگر فرصتش فراهم نشود و حتما همین امسال برویم. وی گفت: به خاطر دارم که صبح پیش از فاجعه منا به چادر ما آمد تا وسایل من و دخترم را با خود ببرد، من درآن لحظه به او گفتم: «من خسته ام، اگر کاری ندارید، برم بخوابم» همسرم گفت: « باشه، شما استراحت کنید»، این شد که ما تا ساعت 10 خوابیدیم که یکباره سر و صدای عجیبی در تمامی چادرها شد. پایه شوراب خاطرنشان کرد: در همان اوضاع پسرم از مشهد زنگ زد و گفت: «خواهرم کجاست؟ پدرم کجاست؟»، گفتم خواهرت کنار من و پدرت هم حتما داخل چادر است، بعد پسرم گفت: «مادر مواظب باشید خبرهای خوبی از عربستان و حج امسال شنیده نمی شود، از چادرها بیرون نرید و حتما با کاروان خود بمانید». وی ادامه داد: بعد از تلفن پسرم بعضی از مردها می آمدند که زخمی و خاکی بودند در آن لحظه یک احساس خفگی به من دست داد و دلشوره عجیبی گرفتم، دخترم تا این صحنه ها را دید سریع یک چادر برداشت و به کمک پدرش رفت، اما تا بعدازظهر خبری نشد از پدرش، دخترم مدام با حالتی نگران وارد چادر می شد و سراغ پدرش را از من می گرفت و باز می رفت دنبال پدرش تا اینکه پسرم برای بار دوم زنگ زد و گفت: « مادر الان اسم بابا رو در لیست شهدا اعلام کردند، از این به بعد شما هم پدر مایید هم مادر، تو رو خدا مواظب خواهرم باش، معلوم نیست عربستان با حجاج ما چه کرده است». همسر شهید منا شهریار شادمند قانع افزود: بعد از تماس پسرم به رئیس کاروان و مسئولین سازمان حج گفتم: «همسرم شهید شده است، پیکرش کجاست؟» آنها که هنوز اطلاع نداشتند گفتند: «نه حاج خانوم هنوز هیچی مشخص نیست شاید شباهت اسمی بوده» اما من می گفتم همسر من اسمش خاصه و نمی تونه شباهت اسمی باشه، شهریار شادمند قانع فقط یک نفر است، تا اینکه پزشک کاروان این خبر را تایید کرد. وی بیان کرد: همسر من واقعا پرواز کرد، وقتی به حال و هوای آن روزهایش فکر می کنم متوجه می شوم که به او الهام شده بوده که اینگونه شور و اشتیاق برای رفتن به این سفر ربانی را داشت. انتهای پیام/ 

برچسب‌ها